پروین اعتصامی:
گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند
من بدین زنجیر ارزیده ام که بستندم به پای کاش می پرسید کس کا یشان به چند ارزیده اند
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین ای عجب ! آن سنگ ها را ز من دزدیده اند
سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند
عاقلان ا این کیاست عقل دور اندیش را در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند
از برای دیدن من بارها گشتند جمع عاقلان آری چو من دیوانه کمتر دیده اند
جمله را دیوانه نامیدم چو بگشودند در گر بدست ایشان بدین نامم چرا نامیده اند
کرده اند از بیهشی بر خواندن من خنده ها خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیده اند
من یکی آیینه ام کاندر من این دیوانگان خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده اند
آب صاف از جوی نوشیدم مرا خواندند پست گرچه خود خون یتیم و پیرزن نوشیده اند
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکسsها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

(حتما نظر بدین)
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
